پروین اعتصامی

 

عدسی وقت پختــــــــــــــن، از ماشی
روی پیچید و گفت این چه کسی است

ماش خندید و گفت غره مشو
زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

هـــــــــــر چه را میپزند، خواهد پخت
چه تفاوت که ماش یا عدسی است

جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند
تو گمان میکنی که خار و خسی است

زحمت من برای مقصودی است
جست و خیز تو بهر ملتمسی است

کارگر هر که هست محتـــــــــــرمست
هر کسی در دیار خویش کسی است

فرصت از دست میرود، هشــــــــــــــدار
عمـــــــر چون کاروان بی جرسی است

هر پری را هوای پروازی است
گر پر باز و گر پر مگسی است

جز حقیقت، هر آنچه میگوئیم
هایهوئی و بازی و هوسی است

چه توان کرد! اندرین دریا
دست و پا میزنیم تا نفسی است

نه تو را بر فرار، نیروئی است
نه مرا بر خلاص، دسترسی است

همــــــــــــــه را بار بر نهند به پشت
کس نپرسد که فاره یا فرسی است

گـــــــــــر که طاوس یا که گنجشکی
عاقبت رمز دامی و قفسی است...!

دیوان اشعار / پروين (رخشنده) اعتصامی

وبلاگ میوان:هیدی مصطفی پور